خرید بک لینک
جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟ همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم.. جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش...... کند و به کمک احتیاج دارد، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی نیک‌فر تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 21:28

داستان کوتاهی که پیش روی شماست یک قصه جادویی است که حتما باید دو بار خوانده شود! به شما اطمینان میدهم هیچ خواننده ای نمیتواند با یک بار خواندن آن را رها کند! این نامه تاجری به نام پائولو به همسرش جولیاست که به رغم اصرار همسرش به یک مسافرت کاری میرود و در آنجا اتفاقاتی برایش می افتد که مجبور میشود نامه ای برای همسرش بنویسد به شرح ذیل …جولیای عزیزم سلام …بهترین آرزوها را برایت دارم همسر همربانم. همانطور که پیش بینیمی کردی سفر خوبی داشتم. در رم دوستان فراوانی یافتم که با آنهامی شد مخاطرات گوناگون مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی نیک‌فر تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 21:28

دقت کردین هر موقع دارین سشوار میکشین حتی اگه تو خونه تنهام باشین هی حس میکنین یکی صداتون میکنه؟تا حالا دقت کرده بودین تام و جری تمام مدت لخت بودن، اما وقتی میرفتن لب ساحل شلوارک پاشون میکردن؟تا حالا دقت کردین تو فیلمای ایرانی،همیشه وقتی طرف میفهمه بچه دار نمیشههمه بچه ها از ماشینای بقلی و جلویی و عقبی باهاش بای بای میکنن میخندن؟!تا حالا دقت کردین تمام مریضا توی فیلما و سریالای ایرانی ، انتهای راهرو سمت راست بستری هستن !تا حالا دقت کردین وقتی عجله نداری همه ی چراغا سبزن و راهها خلوت وقتی دیرت شدهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی نیک‌فر تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 21:28

چندی پیش جوکی به زبان انگلیسی در دنیای نت زاده شد! که نکات ارزشمندی را در خصوص سیاست های رسانه های امریکا در برداشت ترجمه ی فارسی جوک به شکل زیر است : مردیدارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان میبیند سگی به دختربچه ای حمله کرده است مرد به طرف انها میدود و با سگ درگیر میشود .سرانجام سگ را میکشد و زندگی دختربچه ای را نجات میدهد پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت انها می اید و میگوید :<تو یک قهرمانی> روز بعد در روزنامه ها می نویسند :یک نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد اما ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی نیک‌فر تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 21:28

شنبه مرد : در زمان حاضر ناهار چی داریم؟زن : ببین ، در روز جاری قراره من و زری با هم بریم «فال قهوه روسی یخ زده» بگیریم . میگند خیلی جالبه ، همه چی رو درست میگه . به خواهر شوهر زری گفته « شوهرت برات یه انگشتر بزرگ میخره » خیلی جالبه نه ؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیایکشنبه مرد : عزیزم ، در زمان حاضر ناهار چی داریم؟زن : ببین ، امروز قراره من و زری بریم برای کلاسهای «روش خوداتکایی بر اعتماد به نفس» ثبت نام کنیم . هم خیلی جالبه ، هم اثرات خوبی در زندگی زناشوئی داره . تا برگردم دیر شده . سر راه یهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی نیک‌فر تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 21:28

ازعشق لبریزبیا غزل بسازیم از لحظه های زندگی ازپیچ وتاب زندگی،از لحظه ی تابندگیبزار بگم که ما دوتا مثل دوتا شقایقیمتودریای زندگی برای هم یه قایقیمسررو شونت می زارم،دوست دارم بهارمبهار عاشقونم بیا بمون کنارم،جزتوکسی ندارمصدای مهربونت ازدل تنهایی اومداز لحظه های سرد غم،برای همراهی اومدفرشته مهربون بود،پلی تااوج شادیعزیز مهربونم برام شدی آزادیبرام شدی زندگی،شدی طراوت گلتو چمن ذهن من ،تویی آواز بلبلنگو برام یه رازی،یه راز دوست داشتنیچون می دونم چی می گی،یه عاشق خواستنیتوهم یه تنها بودی باقلبی از عشقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی نیک‌فر تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 21:28

بهار،نـيم بهار،ربـع بـهار، بهار را قسمت کردند؛بازارشان سکه شد!دوست عزيز سبز ترين و هميشگي ترين بهار ها را برايت آرزو مندم در روز جاری 2 نفر از من آدرس و شماره تلفن تو رو گرفتن که بيان پيشتمنم دادم. سال ديگه مي يان سراغتيکيشون خوشبختي بوداون يکي هم موفقيت يک شاخه رز سفيد تقديم تو بادرقصيدن شاخ بيد تقديم تو بادتنها دل ساده ايست دارايي ماآن هم شب عيد تقديم تو باددنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندمهر روزتان نوروز . . . سال ۹۱ مبارکشیشه می شکند و زندگی می گذرد.نوروز می ایدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی نیک‌فر تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 21:28

ازدواج تو ایران تموم جانوران وقت جفت گیریشون که میشه میرن جفت میگیرن ! و اما ایرانیا وقتی طبق احتیاجات طبیعی نیاز به جُفت پیدا می کنن : ۲۰ سالگی : آخه تو از زندگی چی میفهمی جوجه ؟! ۲۱ سالگی : دَرسِت رو بخون ، زر اضافه نزن ۲۲ سالگی : بدو برو سربازی تا سر حال بیای ۲۳ سالگی ( حین خدمت ) : به علت وجود کافور در غذا ، عملاً نیاز به جفت میپَره ! ۲۴ سالگی : تحصیلات داری آخه ؟ به چه رویی میخوای بری زن بستونی ؟ ۲۵ سالگی ( داخل دانشگاه ) : با شمام ، خانوم و آقا ، تشریف بیارین حراست ۲۶ سالگی : هنوز در حادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی نیک‌فر تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 21:28

ایتالیا:پسر:خانوم من واقعا شما رو از صمیم قلب دوست دارم وبسیار مایلم که بیشتر با شما اشنا شم.دختر:من از شما خوشم اومده پیشنهاد شمارو با کمال میل می پذیرم!انگلیس:پسر:با عرض سلام خدمت شما خانوم محترم !خانوم من چند وقت هست که از شما خوشم اومده می خوام اگه مایل باشی با هم باشیم!دختر:چرا که نه!می تونیم در کنار هم باشیم!فرانسه:پسر:حقیقتش رو بخواید من از شما خوشم امده و میخواهم اگر افتخار بدیدباا هم اشنا شیم !دختر: با کمال میل موسیو!و اما ایـــــــــــــــــــــــــران:پسر: دخی دخی رو مخی خوب که نیستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی نیک‌فر تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 21:28

صفحه بندی